تبليغاتX
مکتب عشق


مکتب عشق





درد و دل


آثار بجای يك عاشق


نويسنده


دوستان


موضوعات :


RSS


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


لوگوي دوستان


كد جاوا :
. .

من و بارون


هر که خوبی کرد زجرش میدهند
هر که زشتی کرد اجرش میدهند
باستان کاران تبانی کرده اند
عشق را هم باستانی کرده اند
هرچه انسانها طلایی تر شدند
عشق ها هم مومیایی تر شدند
اندک اندک عشق بازان کم شدن
نسلی از بیگانگان آدم شدند

 

نخواهم کشت دل را ، از چه باید بگذرم از تو
سراسر باده ی عشقم ، سراپا ساغرم از تو
شهامت می کنم اما ، نه در ترکت عزیز دل
نمی گردد دمی حتی ، جدایی باورم از تو
منم از سر گذشته آب تر ، در غرق این اقرار
به زخم عشق خون گشته تمام پیکرم از تو

 

 

 

" بی تو امشب باز يک گوشه نشستم در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم از همه چيز و همه کس به تو گفتم های های گريه کردم زار زار ناله کردم گفتم اينجا غصه دارم هيچکس را هم ندارم از همه چيز و همه کس من گسستم با همين دستهای بستم مثل اينکه کودک هستم از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟ تو به من خنديدی و گفتی که باز هم در اين دنيای زيبا چشم بر خوبيها بستم .

 


روی قبرم بنویسید کبوتر شد و رفت
زیر باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت
چه تفاوت که چه خورده است غم دل یا سم
آنقدرغرق جنون بود که پر پر شد و رفت
روز میلاد  ، همان روز که عاشق شده بود
مرگ با لحظه ی میلاد برابر شد و رفت
او کسی بود که از غرق شدن می ترسید
عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت
هر غروب از دل خورشید گذر خواهد کرد
دختری ساده که یک روز کبوتر شد و رفت


 

کاش میشد سرزمین عشق را در میان گامها تقسیم کرد  

کاش میشد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد  

کاش میشد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد  

کاش میشد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد  

کاش میشد با نسیم شامگاه برگ زرد یاس ها را رنگ کرد 

کاش میشد با خزان قلبها مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد

کاش میشد در سکوت دشت شب ناله غمگین باران را شنید  

 کاش میشد بعد دست قطره هایش را گرفت تا بهار آرزو ها پر کشید  

 کاش میشد مثل یک حس لطیف لا به لای آسمان پر نور شد  

کاش میشد چادر شب را کشید از نقاب شوم ظلمت دور شد  

کاش میشد از میان ژاله هاجرعه ای از مهربانی را چشید  

 كاش میشد در جواب خوبها جان هدیه داد سختی و نامهربانی را

کاش میشد با محبت خانه ساخت یک اطاقش را به مروارید داد  

کاش میشد آسمان مهر را خانه کرد و به گل خورشید داد  

کاش میشد بر تمام مردمان پیشوند نام انسان را

کاش میشد که دلی را شاد کرد بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت 

کاش میشد در ستاره غرق شد در نگاهش عاشقانه تاب خورد  

کاش میشد مثل قوهای سپید از لب دریای مهرش آب خورد

کاش میشد جای اشعار بلند بیت ها راساده و زیبا کنم

کاش میشد برگ برگ بیت را سرخ تر از واژه رویا کنم  

کاش میشد با کلامی سرخ و سبز یک دل غمدیده را تسکین دهم

کاش میشد در طلوع باس ها به صنوبر یک سبد نسرین دهم

کاش میشد با تمام حرف ها یک دریچه به صفا را وا کنم

کاش میشد در نهایت راه عشق آن گل گم گشته را پیدا کنم

 

 

 

به خودم قول می دهم دیگر دلم برایت تنگ نشود

 

قول می دهم دیگر با ترنم صدایت آسمان چشمانم بارانی نشود

 

قول می دهم دیگربا تصور چهره زیبایت عاشق نی غریب چشمانت نشوم

 

قول می دهم دیگر با خاطرات زندگی نکنم

 

قول می دهم دیگر به کلبه دلتنگی ات نیایم

 

قول میدهم دیگر اشکهایم آبرویم را به تاراج نبرد

 

قول میدهم دیگر ستاره ی آرزویت را کم فروغ نکنم

 

قول میدهم آسمان دلم را با ستاره وجودت گل باران نکنم

 

قول میدهم دلم را اززیر پایت بردارم

 

قول میدهم دیگرآسمان ، ابراها را در روزهای دلتنگی ام نگریاند

 

قول میدهم دیگر نفسهایم را به عشق تو نکشم

 

قول میدهم دیگر در کلبه دلم جایت ندهم

 

...

 

ای مهربان

 

ای دوست

 

میدانم

 

خوب میدانم

 

و خوب میدانی

 

رویای جاوید زندگی ام تنها تویی

 

تنها روزنه ی شادی من ، خیال لحظه های زیبای با تو بودن است

 

تلخی جدایی ات ، کامم را تلخ نمی کند چرا که شیرینیه بوسه

 

عشقت تا ابد جاوید است

 

می ستایمت به خوبی و پاکی

 

و به عظمت عشق سوگند

 

زنده ام ، تنها با یادت

 

و چه شیرین است در فراغ یوسف گریستن

 

بویش را از خاطرات گرفتن

 

و ارام گرفتن با عطر خوش مهربانی

 

نازنینم

 

خوب می دانم نمی توانم به هیچ کدام از قولهایم عمل کنم

 

چرا که رنگین کمان آسمان زندگی ام با هفت رنگ وجود

 

مهربانت رنگین شده

 

پس تا زنده ام می تازم.

 



 


نويسنده: *:.یگانه.:* مورخ: شنبه 7 آذر1388 .....در ساعت: 0:31
|+|

نگران تو
 

 

دلم زیبا ترین دل هاست امروز / درون این دلم غوغاست امروز

دلم را در طبق بنهاده بودم / دهم آن را به دست یار امروز . . .

آنکه ویران شده از یار مرا میفهمد / آنکه تنها شده بسیار ، مرا میفهمد
چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام / که فقط ریزش آوار مرا میفهمد . . .


 

با تو هستم
تویی که رویت را  از من بر میگردانی
به چشمانم نگاه کن
اشکهایم هنوز خشک نشده اند
از چه میترسی  ,من گناهت را بخشیده ام
هنوز آنقدر عاشقت هستم که هیچ کینه ای از تو به دل ندارم
تو را به خدا سپرده ام ,نه نگران نباش نفرینت نمی کنم
برایت دعا ی خیر میکنم
دعا میکنم که خدا هم ترا ببخشد وتنهایت نگذارد
دوست ندارم تو هم مثل من طعم تلخ تنهایی را حس کنی
دوست ندارم تو هم مثل من شکستن قلبت را تجربه کنی
پس هرگز نفرینت نخواهم کرد وترا به خدا خواهم سپرد
تا در پناه او به زندگیت ادامه دهی .در کنار هر کس وهر چیز که دوستش داری
به چشمانم نگاه کن , آنها را به خاطر بسپار
آنها همیشه نگران تو هستند...

 

 عاشقانه

 

آخرین تکه ی قلبم را به پروانه ای دادم که رنگ پرهایش سوی دیدن را از من گرفت ، به او دادم چون از تمامی چیزهای دور و برم پاکتر بود ، حتی آبی تر از حوض آبی کلبه ی تنهایی ام .

 

 

اگه  به زور روزگار از زندگیت میرم کنار / میرم که ثابت بکنم عاشقتم دیوونه وار

 با قلب لبریز از غمم امشب صدایت میکنم / با اشتیاق دیدنت ، دل را فدایت میکنم

با دوست عشق زیباست ، با یار بیقراری / از دوست درد ماند و از یار یادگاری

اگر یاد گلی کردی نگاهی بر رخ خود کن / اگر یاد خزون کردی نگاهی جانب ما کن

عشق او اندر آوردم به بند / کوشش بسیار نامد سودمند 

نام تو را تا میبرم قلبم غریبی میکند / چشم انتظاری در دلم درد عجیبی میکند

 

   غم عشق توووو 

 


 

دلی را نشکن شاید خانه خدا باشد

کسی را تحقیر مکن شاید محبوب خدا باشد

از کمکی دریغ مکن شاید کلید بهشت باشد

سر نماز اول وقت حاضر شو ، شاید آخرین دیدارت با خدا باشد در زمین

 

 


درطلوع یك دوستی هرگز غروبی نیست پس زندگی كن برای كسی كه دوستش داری!

 


نويسنده: *:.یگانه.:* مورخ: شنبه 21 شهریور1388 .....در ساعت: 12:32
|+|

در باغ زندگی
 

   

سبدی دارم در دست
    می روم سوی خدا
                       یا علی می گویم
                       می روم تا درگه نور و امید
           تا به جایی که ملک ره نبرد
                                    می روم سوی خدا
                                                            سوی حق 
                                                              سوی اُمید   من دوستت دارم خداجونم
     چون قرارم امشب است
              می روم تا که به من تازه براتی بدهند
              می روم تا در ِ رحم
              می زنم در با اشک
   و قسم می دهم او را از دل
                                   به هم او
                                   به محمّد
                                   به علی
                                   به فاطمه
                                   به هر چهارده نور خدا
                                    به قائم
                                         و به نور ...
  تا که مرا ره بدهد
             به سوی نور
                به چشمه غسل ذنوب
سبدم را به ملائک دادند
می برندش تا در ِ لطف خدا
 حال...
 و  من منتظرم در ره عشق ...
                  و دعا می کنم امشب همه را
                                      زیر لب ذکر خدا می گویم
                                           تشنگی را ز دهان دور کنم من با اشک 
                                  به خدا بوی خدا می آید

         آری ...
               نور آمد

                 و ملائک سبدم آوردند
                           لبالب از رحم
                            سرریز از نور و کرم
       و چه زیبا با نرگس فردوس پوشانیده شده
                                                                    شکری می گویم به خدا
                                                                     می نوشم آب حیات
         با دل و جان آن مبارک سحر آمد
        و ز گلدسته دل بانگ اذان می شنوم
نیست خدائی جز او ...
نیست خدائی جز او
آری
صبح شد
و سبکبال ز جا بر می خیزم به خدا
  

 

سلام بر رمضان.

سلام بر رمضان المبارک.

و مبارک است بر تمامی بندگانی

که خود و خدا می‌دانند

چه هستند و که هستند؛

و چه زیبا،

خدای مهربان همه را درهم می‌خرد

و به میهمانی این ماه دعوت می‌کند.

 رمضان آمد، تا ما را با خدا آشتی دهد.

پس حالا که خدا نازمان را خریده، دیگر ناز نکنیم!

  

 

 

 

  

 

روزگار سختی است ...........!

 آدمها خشكند ... حقايق تلخند ..... روياها شوكران !

 جوی های روان تنگ اند و درختان قطور ضعيف !

 خورشيد گرم است و سوزان .. ماه بی خيال و فروزان !

 می دانم . من می دانم . تو هم می دانی ... همه می دانند ... روزگار عجيبی است !

 انسانها در ميان خرابه هايی که زيبايشان می نامند می زیند و به آن عشق می ورزند .

 و اينچنين بر حقارت خود دامن می زنند ...

 و من به دور از هياهوی آدمک های دل خوش ... همچنان در خود فرو می روم .

 هر چه بيشتر در ميانشان می زيم دورتر می شوم و غربيه تر ! 

 آری ... معصوميت كودكيهايم گم شده است ،

 اما من هنوز هم همان كودك عاشقم  و ساده دل !

 و همچنان در انتظار ،

 در انتظار ظهور باغی از جنس اقاقی ،

 كه مرا از خود و خويشتن ها برهاند  و به سر منشا خود بازگرداند .

 و  رسیدن به خدایی که در این نزدیکیست ...

 من اينجا تنها ماندم ،

 خدایا مرا به بغضی که از تو می شکند بسپار ،

 مرا به باد های تندِ رهاکننده ی گويا ...  مرا تا هميشه به باران شوينده بسپار .

 پروردگارا ، انتظار سخت ترين مجازاتی است كه برایم در نظر گرفته ای !

 مرا ...... ببـــــــر .

 

 

 


نويسنده: *:.یگانه.:* مورخ: دوشنبه 2 شهریور1388 .....در ساعت: 15:31
|+|

یک لحظه عاشقی
 

 

در حضور خارها هم میشود یک یاس بود....در هیاهوی مترسکها پر از احساس بود

میشود حتی برای دیدن پروانه ها....شیشه های مات یک متروکه را الماس بود

دست در دست پرنده، بال در بال نسیم ..ساقه های هرز
این بیشه ها را داس بود

کاش می شد حرفی از « کاش میشد» هم نبود....هر چه بود احساس بود و عشق بود و یاس بود.

 

فردا هایی که هیچ وقت نمیرسند هم، بهانه ی خوبی است برای امیدوار بودن؛ برای زندگی بهتر داشتن،

 برای یک نفس راحت کشیدن، خدایا شکر.

 

نمي دانم چه حسي هست اين عاشقي؟

وقتي مي نشينم ، وقتي راه مي روم ، وقتي مي خوابم دوستت دارم

وقتي صدايي مي ايد دوستت دارم ، وقتي سکوت است دوستت دارم

چه مي کني با من که چنين راحت هميشگي شده اي ؟

........همان طور که شاپرک ها نمي توانند دشت آبي اسمان را از ياد ببرند من هم چشمان زيبايت را نمي توانم فراموش کنم . تصوير زيبايت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جاي دارد ، اي کاش بداني قصر آرزوهايم را در ساحل چشمانت ساخته ام تا قلب مهربانت مداوايي باشد براي عشق پاک و مقدسم .

 

 

پرستوي تاراج باغ ديده، نه شوق كوچ به دلش ميماند  نه طاقت رفتن

 

زندگی چون گل سرخی است، پر از عطر،پر از خار، پر از برگ، یادمان باشد اگر گل چیدیم، خار و عطر و گل و برگ  همه همسایه دیوار به دیوار همند.

و من خوشبختم.....

آیا سقفی بالای سرت هست؟
نانی برای خوردن

لباسی برای پوشیدن

و ساعتی برای خوابیدن داری؟ آری

نامی برای خوانده شدن

کتابی برای آموختن

و دانشی برای یاد دادن داری؟ آری

بدنی سالم برای برداشتن سبد یک پیرزن.

سقفی برای شاد کردن یک کودک

دهانی برای خندیدن و خنداندن داری؟ آری

لحظه‌ای برای حس کردن

قلبی برای دوست داشتن

و خدایی برای پرستیدن داری؟ آری

پس خوشبختی بسیار خوشبخت.                      

 

                 

 

                    

 

     

  

 

 

 

    چند بيت شعر پر معنا …

 ۝ از سينه تنگم دل ديوانه گريزدديوانه عجب نيست كه از خانه گريزد

۝ عاشقي پيداست از زاري دل  نيست بيماري چو بيماري دل

۝ گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي ،با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

 ۝ آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديدپشت پلك مهربوني خواب يك توطئه ميديد

 ۝ تورامي بينم و ميلم زيادت ميشود هردم تورا مي بينم ودردم زيادت ميشود دردم

۝ هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد منه ساده بخيالم كه همه كاروكسم شد

 ۝ نيازارم ز خود هرگز دلي راكه مي ترسم در آن جاي تو باشد

 ۝ گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست فرصت نيافتيم كه خود را خبر كنيم

۝ گرچه ميدانم نمي‌آيد،ولي هردم از شوق سوي درمي‌آيم و هرسو،نگاهي ميكنم

۝ از سوز محبت چه خبر اهل هوس را اين اتش عشق است نسوزد همه كس را

 ۝ آورم پيش تو از شوق پيام دگران گويمت تا سخن خويش به نام دگران

 ۝ من بخال لبت اي دوست گرفتار شدم چشم بيمار تو را ديدم و بيمار شدم

 ۝ گاه گاهي به من ازمهر پيامي بفرست فارغ ازحال خود و جان و جهانم مگذار

 ۝ غمي خواهم كه غمخوارم تو باشي دلي خواهم كه دل آزارم تو باشي

۝ گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كندحاشا كه مشتري سر مويي زيان كند

۝ گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نيست بگو راست بگو

۝ صبر در جور و جفاي تو غلط بود غلط -تكيه بر عهد و وفاي تو غلط بود غلط

۝ گرچه هرلحظه ز بيداد تو خونين جگرم هم بجان توكه ازجان بتو مشتاق ترم

۝ غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر -شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

۝ دل كه آشفته روي تو نباشد دل نيست  آنكه ديوانه خال تو نشد عاقل نيست

۝ زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم

۝ تو كيستي،كه اينگونه،بي تو بي تابم؟شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم 

۝ بشنو از ني چون شكايت ميكنداز جداييها حكايت ميكند   

 

 

 برای دیدن بقیه ی عکسام به ادامه ی مطلب برید.............اگه نری ....از دستشون دادیا

 


نويسنده: *:.یگانه.:* مورخ: شنبه 17 مرداد1388 .....در ساعت: 20:27
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.k2sms.sub.ir & www.b-a-h-a-r-2-0.sub.ir & +SMSFARSI+

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس