تبليغاتX
مکتب عشق
*0..0*0.. غم عشقت بيابان پرورم كرد ..0*0..0*

 

 

 

 

 

 

با که گویم که در عشق مرا مهمان نیست

 

قلب غمگین مرا طاقت این هجران نیست

 

پس بیا  راز نگاهت به دل من بگشا

 

که به جز مهر رخت درد مرا درمان نیست

 

 

 

 

 

 

 

 هرچی عشقه توی دنیا

من میخواستم مال ماشه

اما  تو   هیچ وقت نذاشتی

بینمون غصه نباشه

 

هزاربارمُردم از عشقت

 تو که هیچ وقت نمیفهمی

 

گله میکنم من از تو

از تو که این همه  بی رحمی...

 

 

 

خداوند شمعی از مهربانی و عطوفت در قلب انسان به ودیعت گذاشته است ،

 گناه است اگر خاموش نگه داری

 

 عاشقتم هنوز

 

 




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت 22:55 توسط :: یگانه ::

 

        

         در وجودم چيزي هست که تو را نجوا مي کند و تنها عشق مرا رها مي کند

    و نور آن نگاهي ست که تو به من روا مي کني پس عشق و نور را از من دريغ نکن

     و بر من بتاب که بي عشق تو ؛ بي نگاه تو ؛ بي تو رو به غروب رهسپارم ،

    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، مرا به طلوعي ديگر برسان!

 

 

    

      روزي هزار بار بر صفحه دل بنويس: ميان بودنش و نبودنش   

          تنها يك حرف فاصله است! به همين سادگي و من روز و شب

        جريمه سنگين رفتنت را پرداختم و جز دل كه روزي هزار بار

     خراش افتاد كسي نفهميد كه از ب بودنت تا ن نبودنت فاصله

                               تا بي نهايت

 

 

 

 

اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهاي يک عشق زميني را با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم هرگز قلبم را نمي شکستي
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها , جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت بهانه اي براي زيستن ندارد
اي کاش مي دانستي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي
و سال ها برايش گريسته اي
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي
غرورت را ...... قلبت را ...... حرفت را
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
دوستم مي داشتي
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي

  

 

  

    دوست ندارم مثل همه از خدا بخوام که توی زندگی هیچ غمی نباشه،

   چرا که شادی ها در کنار غمهاست که معنا پیدا میکنه و زیبا میشه.

  تنها از خدا میخوام قدرتِ درکِ حضورش رو توی لحظه های زندگی

   به همه ی مخلوقاتش عطا کنه، که اون وقته که هیچ مشکلی توان شکستن ما رو نداره.

 

 

 

 

 

امشب عید با تمام خاطراتش تموم شد،

دم اونایی که ما رو  تو خونه تکونی دلشون دور نریختن  گرم ،

ما هم سعی می کنیم زیاد جا نگیریم.!!!

 

 

    سلام به همگی

     من اومدم......... البته با کمی تغییرات..... اگه نظری راجع به قالب جدید وبم دارین،

    لطفا بگین:::::ممنوووون 

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 13 فروردین1387ساعت 23:55 توسط :: یگانه ::

 

 

سلام دوستای عزیزم

ممنون از حضورتون تو کلبه ی تنهایی ام

عید رو به همتون تبریک میگم و آرزو می کنم این سال(87) پر از موفقیت و شادی و سلامتی برای شما باشه

ببخشید که نتونستم آپ کنم......آخه مسافرت رفتم........ و بعدا آپ می کنم.

خوش و خرم باشید..................درپناه خدا

 

 

اين بار مي خواهم هفت سين عيد را با ياد تو بچينم

 سبزه را با ياد روي سبزه ات

سمنو به ياد شيريني لبخندت

سايه دانه به رنگ چشم هايت

سرکه با ياد ترشي مهربانيت

سيب با ياد ترديه گونه هايت

سکه با ياد درخشش قلبت

سير با ياد تندي کلامت

 با همه خوبي ها و بدي هايت ... دوستت دارم

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 28 اسفند1386ساعت 12:54 توسط :: یگانه ::

 

 بی وفایی خیلی دیدم

 

 

نمی دونستم که منو تنها میذاری ی ی ی

 

ولی نمی تونم فراموشت کنم؟؟؟!!!

 

/قفس داران سکوتم را شکستند/

/دل دائم صبورم را شکستند/

/به جرم  پا به پاي عشق رفتن/

/پر و بال عبورم را شکستند/

/مرا از خلوتم بيرون کشيدند/

/چه بي پروا حضورم را شکستند/

/تمنا در نگاهم موج مي زد/

/ولي رويای دورم را شکستند/

 

معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نمي خوانم و نمي گويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه ی باران آموختي. مي داني قصه ی باران قصه ی شستن غم هاست و درون انسان ها پر از غم و تنهايي است و نگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو مي بالم، تنهاتر از يک برگ با باد شادي ها محجورم درآب هاي سرور آور  آرام مي رانم %

 




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 22:22 توسط :: یگانه ::

تولده ها..... نظر یادت نره

خوش اومدی

...عزیزم تولدت مبارک...

خیلی دوستت دارم

 

عزیزم

دور از تو نمی تونم

 دلم برات یه ذره شده  

 

تولدت هزاران هزاربار مبارک عزیزم

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

 

 

 

 

 

تقدیم به تو

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 23 بهمن1386ساعت 16:31 توسط :: یگانه ::

 

 سلام بهونه ي قشنگ من برای زندگی، آره بازم منم ، همون دیوونه ي همیشگی...

    فدای تو چه می کنی با سرنوشت؟

 دلم برات تنگ شده بود ،اینو واست نوشت...

        نمیدونی دلم بی تو چقدر تنگه ؛

  برای دیدنت ، برای مهربونیات، نوازشات ، بوسیدنت ... 

ð به خاطرت مونده یکی، همیشه چشم براهتهï 

  یه قلب تنها و کبود  هلاکه یه نگاهته

          دلم بد جوری هواتو کرده ولی تو نیستی ...

 

هیچ کس ویرانی ام را حس نکرد وسعت تنهایی ام را حس نکرد
در میان خنده هـای تلخ مـن گریه ی پنهانی ام را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد
آن که بـا آواز من مانوس بود لحظه ی پایانی ام را حس نکرد

 

  

 

 

.............. زندگی شاید همین باشد

 

 

.......................................... یک فریب ساده و کوچک

 

 

............................................................... آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را

 

 

......................................... جز برای او و جز با او نمی خواهی

 

 

....................... من گمانم « زندگی » باید همین باشد ...

 

 

 

 

 

 قوي آرزوهامه

 

 

كاش

 




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه 9 بهمن1386ساعت 21:10 توسط :: یگانه ::

 

 

چه غریبانه می‌نماید نوای این دوری بزرگ

 این همه فاصله میان من و تو، با کدام قدم‌ها پیموده می‌شود؟

وقتی که نه پایی برای رفتن است و نه نفس‌هایی که خسته از جستجوی تو، به شماره افتند

من هم‌چنان در این تنهایی تاریک، در این هوای بی‌کسی، منتظر، چشم به راهی دوخته‌ام که انتهایش

غروب خورشید سوزانی است، که آتش فراق تو را به تصویر می‌کشد و چه خوش می‌سوزد این دایره‌ی حیران.

 

ای آن‌که دلم امشب هوای بودنت را بهانه کرده، بدان! که فرصت بودن و بوییدن محدود است و زمان هم‌چنان در حسادت نزدیکی میان من و تو، عقربه‌هایش را تندتر می‌چرخاند تا شاید این فاصله‌ را دورتر، و نقطه‌ی پایان را نزدیکتر کند.
چه می‌شد اگر زمان و مکان نبود تا نه فرصت کمی در میان باشد و نه فاصله‌ای طولانی در پیش

چه می‌شد اگر که سرنوشت بازی دیگری را رقم می‌زد:

                              بازی بودن و دیدن نه بازی کودکانه ي دویدن و نرسیدن...

که من اکنون نه توان کودکی‌ام باقی است و نه آن رویاهای پریدن...

         بال‌هایم بریده، بر روی این زمین ناباوری، در تحیرم که چه شد که سرنوشت، میان من و تو، جدایی انداخت و زمان مرا با خود برد،‌ تا همیشه رویای رسیدن به تو، همانند رویای بازگشت به گذشته، همانند یک سراب سرد باشد.

دست‌هایم خالی، به بالا گرفته‌ام که بدانی تهی است از هرآنچه که پیش از این داشته‌ام و تو میدانی که مقصود چیست......
به من نگاه کن! به این دفتری که سراسر سرود جدایی است. به این قلم بنگر که تنها برای گفتن دردهایش می‌لغزد. و به این دستان تهی، که جز نبودن و نداشتن، کلمه‌ی دیگری را به یاد ندارد.


دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

 

دوست دارم آن زمانی بنویسم که تو را در آغوش گرفته،‌ سپیدی آخرین ورق این دفتر بی‌جلد را پر از لکه‌های جوهر مملو از بودن و دیدن و رسیدن کنم. ورق‌ها رو به اتمام... و تو در آن ناکجایی که نمی‌دانم چیست. اما می‌دانم که هر اندازه من از تو دور هستم، تو به من نزدیکی...

 

 

 

 

 

 

 

 

««« گاه گاهي آرزو مي كنم
كاش بودي
نه  !
آروز مي كنم

 كاش مي دانستي
مخاطب اين همه اشك
اين همه انتظار
اين همه شعرو احساس
تو بودي ...
آري
براي تو مي نويسم...  »»»

 

 

 

 

گله دارم
من از تو هم گله دارم
از تويي كه گاه نمي بخشمت
و گاه باعث مي شوي
خودم را نبخشم
از تويي كه نمي دانم
براي من چه هستي
چه بودي
چرا بودي ؟ يا چرا نبودي؟
از تويي كه فكر مي كنم
هنوز بايد براي نبودنت
اشك ريخت
از تويي كه گاهي
مي خواهم كه نباشي
از تويي كه گاه
از ته دل صدا ميزنم
 كه باشي
 كه بيايي
 كه بماني

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و  تقديم به همه ي دلشكسته هاي تنها ؛ كه تنها پناه و اميدشان خداي مهربون هست :

 

  

 

الهي اي تو نور خانه ي دل........................انيس و مونس و كاشانه ي دل

 

الهي اي غمت سوداي جانم.......................به من رحمي  كه يا رب ناتوانم

چه باشد اي پناه بي پناهان.......................بشوئي از كتاب من ، گناهان

 

چه باشد اي اميد بي نوايان........................بگيري دستي از خيل گدايان

 

چه باشد اي تو آواي دل من.......................غم عشقت نمائي حاصل من

چه باشد اي چراغ روشن عشق..................مرا راهي دهي در گلشن عشق

 

چه باشد اي صفاي شام عاشق.................. بر آري از محبت  كام عاشق

 

چه باشد اي اميد نا اميدان.........................شفا بخشي تو درد دردمندان

تجلي كن كه دل جاي تو گردد.....................امورم جمله هم رأي تو گردد

 

دل از هجران تو طوفان گرفته...................غمت از اين فتاده  جان گرفته

 

مرا اي مونس و هم جان و هم هوش.........به قيد بندگي كن حلقه در گوش

كه من جان در ره عشق تو دارم.................بود اميد در راهت سپارم

 

اگر شب ناله و افغان برآرم.........................من اين افغان ز جان خودبرآرم

ببين مسكين ز هجرت اشك ريزان................تو  يارب قلبش از عشقت بسوزان

 

 

 

سلام عزيزم 

ميخوام يه چيزي بهت بگم...........يه حقيقتي كه همه ميدونند ولي لازم به يادآوريه ، چون كه خيلي زود فراموشش مي كنن

ميخوام بگم كه توروخدا اگه كسي رو دوست داري  هيچ وقت كاري نكن كه ناراحت بشه و دلش بشكنه...

آخه ميدوني منم روزي عاشق بودم ولي الان به قدري دلم شكسته كه 

هركاري مي كنم  مرهمي براي اين دل شكسته ام پيدا نمي كنم...

..............................................................ممنون كه وبلاگمو قابل دونستين و اومدين

.....................................................................................................آرزومند بهترين آرزوها براي شما :::: يگانه     




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 3 دی1386ساعت 23:0 توسط :: یگانه ::

کمیابترین کدهای جاوا