
آشنايی ها چه زود رنگ خاكستری گرفت !
و جاده تن خسته تر از هردوی ما به امتداد خويش می نگرد ...
ميدانی همسفر٬ سهم من از روزگار شايد تبسمی كوتاه است !!
و من به خود جفا مي كنم كه اين لبخند ساده را نيز از خود مي رانم !!
كاش روزی فرا مي رسيد كه خستگی راه را از تن به در می كرديم
تو بگو ناشكيبايی ام را بر شانه های كدامين مهربان ببارم؟؟؟؟؟
تو بگو بغض خيس چشمانم را بر گونه های خيس كدام دريا ببارم؟
هنوز ردپای مبهمی از زخم عشق در سينه ام مي سوزد!!!!!
هنوز هم به دنبال اويی مي گردم كه سالهاست گمشده است !!
سالها پيش دردی عميق مرا در خويش تبخير كرد 
و امروز به ابرهای پرباران رسيده ام !!

ترا هرزمان در آئینه دل به تماشا نشسته ام - دل هوای تو دارد باز …………..... در این زمستان زندگی!!!

کاش گاه بجای شمارش تکراری قدم های تنهایی مان ، تعداد تپش قلب آنکه در کنارمان قدم میزند را میشمردیم و میدیدیم که چه با صدای شمارش تنهایی قلب ما هم صدا و هم ساز است...
![]()
![]()
![]()
اشكي دگرندارم، خنديدنم به زور است / نفرين به هرچه قسمت / چشم دلم چه كوراست/ بر دل گفته بودم، دل به كسي نبندد/ گوشي كه بشنود كو / اين دل چه بيشعوراست/ هردم گريه كردم تاحدجان سپردن گويي دوا ندارد...// ازعشق نااميدم// تاكي دلم بسوزد/ گويي غم تو با من ،همزاد و جفت وجور است/// درآسمان قلبم ديگرستاره اي نيست / تنها دعاي اين دل، يك مرگ سوت وكوراست.......


کمیابترین کدهای جاوا