تبليغاتX
مکتب عشق
*0..0*0.. غم عشقت بيابان پرورم كرد ..0*0..0*

 

 

چه غریبانه می‌نماید نوای این دوری بزرگ

 این همه فاصله میان من و تو، با کدام قدم‌ها پیموده می‌شود؟

وقتی که نه پایی برای رفتن است و نه نفس‌هایی که خسته از جستجوی تو، به شماره افتند

من هم‌چنان در این تنهایی تاریک، در این هوای بی‌کسی، منتظر، چشم به راهی دوخته‌ام که انتهایش

غروب خورشید سوزانی است، که آتش فراق تو را به تصویر می‌کشد و چه خوش می‌سوزد این دایره‌ی حیران.

 

ای آن‌که دلم امشب هوای بودنت را بهانه کرده، بدان! که فرصت بودن و بوییدن محدود است و زمان هم‌چنان در حسادت نزدیکی میان من و تو، عقربه‌هایش را تندتر می‌چرخاند تا شاید این فاصله‌ را دورتر، و نقطه‌ی پایان را نزدیکتر کند.
چه می‌شد اگر زمان و مکان نبود تا نه فرصت کمی در میان باشد و نه فاصله‌ای طولانی در پیش

چه می‌شد اگر که سرنوشت بازی دیگری را رقم می‌زد:

                              بازی بودن و دیدن نه بازی کودکانه ي دویدن و نرسیدن...

که من اکنون نه توان کودکی‌ام باقی است و نه آن رویاهای پریدن...

         بال‌هایم بریده، بر روی این زمین ناباوری، در تحیرم که چه شد که سرنوشت، میان من و تو، جدایی انداخت و زمان مرا با خود برد،‌ تا همیشه رویای رسیدن به تو، همانند رویای بازگشت به گذشته، همانند یک سراب سرد باشد.

دست‌هایم خالی، به بالا گرفته‌ام که بدانی تهی است از هرآنچه که پیش از این داشته‌ام و تو میدانی که مقصود چیست......
به من نگاه کن! به این دفتری که سراسر سرود جدایی است. به این قلم بنگر که تنها برای گفتن دردهایش می‌لغزد. و به این دستان تهی، که جز نبودن و نداشتن، کلمه‌ی دیگری را به یاد ندارد.


دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی
عجب است اگر نگردد که بگردد آسیابی

 

دوست دارم آن زمانی بنویسم که تو را در آغوش گرفته،‌ سپیدی آخرین ورق این دفتر بی‌جلد را پر از لکه‌های جوهر مملو از بودن و دیدن و رسیدن کنم. ورق‌ها رو به اتمام... و تو در آن ناکجایی که نمی‌دانم چیست. اما می‌دانم که هر اندازه من از تو دور هستم، تو به من نزدیکی...

 

 

 

 

 

 

 

 

««« گاه گاهي آرزو مي كنم
كاش بودي
نه  !
آروز مي كنم

 كاش مي دانستي
مخاطب اين همه اشك
اين همه انتظار
اين همه شعرو احساس
تو بودي ...
آري
براي تو مي نويسم...  »»»

 

 

 

 

گله دارم
من از تو هم گله دارم
از تويي كه گاه نمي بخشمت
و گاه باعث مي شوي
خودم را نبخشم
از تويي كه نمي دانم
براي من چه هستي
چه بودي
چرا بودي ؟ يا چرا نبودي؟
از تويي كه فكر مي كنم
هنوز بايد براي نبودنت
اشك ريخت
از تويي كه گاهي
مي خواهم كه نباشي
از تويي كه گاه
از ته دل صدا ميزنم
 كه باشي
 كه بيايي
 كه بماني

 

 

 

 

 

 

 

 

 

و  تقديم به همه ي دلشكسته هاي تنها ؛ كه تنها پناه و اميدشان خداي مهربون هست :

 

  

 

الهي اي تو نور خانه ي دل........................انيس و مونس و كاشانه ي دل

 

الهي اي غمت سوداي جانم.......................به من رحمي  كه يا رب ناتوانم

چه باشد اي پناه بي پناهان.......................بشوئي از كتاب من ، گناهان

 

چه باشد اي اميد بي نوايان........................بگيري دستي از خيل گدايان

 

چه باشد اي تو آواي دل من.......................غم عشقت نمائي حاصل من

چه باشد اي چراغ روشن عشق..................مرا راهي دهي در گلشن عشق

 

چه باشد اي صفاي شام عاشق.................. بر آري از محبت  كام عاشق

 

چه باشد اي اميد نا اميدان.........................شفا بخشي تو درد دردمندان

تجلي كن كه دل جاي تو گردد.....................امورم جمله هم رأي تو گردد

 

دل از هجران تو طوفان گرفته...................غمت از اين فتاده  جان گرفته

 

مرا اي مونس و هم جان و هم هوش.........به قيد بندگي كن حلقه در گوش

كه من جان در ره عشق تو دارم.................بود اميد در راهت سپارم

 

اگر شب ناله و افغان برآرم.........................من اين افغان ز جان خودبرآرم

ببين مسكين ز هجرت اشك ريزان................تو  يارب قلبش از عشقت بسوزان

 

 

 

سلام عزيزم 

ميخوام يه چيزي بهت بگم...........يه حقيقتي كه همه ميدونند ولي لازم به يادآوريه ، چون كه خيلي زود فراموشش مي كنن

ميخوام بگم كه توروخدا اگه كسي رو دوست داري  هيچ وقت كاري نكن كه ناراحت بشه و دلش بشكنه...

آخه ميدوني منم روزي عاشق بودم ولي الان به قدري دلم شكسته كه 

هركاري مي كنم  مرهمي براي اين دل شكسته ام پيدا نمي كنم...

..............................................................ممنون كه وبلاگمو قابل دونستين و اومدين

.....................................................................................................آرزومند بهترين آرزوها براي شما :::: يگانه     




لينك ثابت نوشته شده در دوشنبه 3 دی1386ساعت 23:0 توسط :: یگانه ::

کمیابترین کدهای جاوا